رمان ایرانی

حکایت گل‌های رازیان

حسی نداشتم، نه تاسف نه شادی، فقط یک بی‌تفاوتی آبی رنگ، مثل مه بر تمام لندن و تمام اتاق هتل و تمام پلک‌های من فرو افتاده بود. و چه خواب سنگین و زیبایی پشت پرده‌های مخمل سبز یشمی آن هتل و قطره‌های باران که بر شیشه پنجره می‌کوبید. صبح با صدای نظافتچی بیدار شدم. نمیدانم باید از او ممنون باشم یا نه که خوابم را آشفته کرده بود. فریاد زدم می‌خواهم بخوابم مزاحم نشوید اما هر چه که کردم باز خوابم نبرد.

نشر نقره
9786009613601
۱۳۹۵
۴۰۷ صفحه
۱۸۸ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های سودابه فضایلی
مجموعه آثار نمایشی سودابه فضایلی (کمبوجیه چپ‌ترین نخاع کرکس مغز چوبی‌ها) نمایش‌نامه
مجموعه آثار نمایشی سودابه فضایلی (کمبوجیه چپ‌ترین نخاع کرکس مغز چوبی‌ها) نمایش‌نامه سودابه فضایلی را اغلب به سبب پژوهش‌ها و ترجمه‌هایش می‌شناسیم. در میان ترجمه‌های او آثار فراوانی با موضوع تئاتر و سینما و نمایش‌نامه‌نویسان به چشم می‌خورد از شکسپیر و ادوارد باند تا پیتر هانتکه و آیزنشتاین؛ اما نگرش شکل‌گرایانه ایرانی (به‌دلیل آشنایی عمیق او با اسطوره‌ها) و چندلایه و به شدت نمادگرای نمایش‌نامه‌های او که در دهه 40 نوشته شده‌اند، ...
غولواره در مهمانخانه درخت بنفش (3 قصه پیاپی) مجموعه داستان
غولواره در مهمانخانه درخت بنفش (3 قصه پیاپی) مجموعه داستان زن آن‌جا ایستاده، در لباس بلند سفیدش. آن‌جا ایستاده، و آن‌جا نیست. نگاهش را نمی‌یابم. نگاهش در گورستان نیست؛ در باغ نیست؛ آن‌جا نیست. کنارش می‌ایستم. سرما به صبح زده. ساعت‌ها ایستاده‌ایم. آفتاب‌ها ایستاده. گاه احساس می‌کنم آن‌جا نیست. اما آن‌جا ایستاده. هزار سال است که ایستاده‌ایم. نمی‌دانم چگونه آن‌جا ایستاده بودیم و کنار هم همدیگر را گم کرده ...
مشاهده تمام رمان های سودابه فضایلی
مجموعه‌ها