خوندن هر کتاب جدید مثل این می‌مونه که یه راز عظیمو خونده باشی

- خاطرات صددرصد واقعی یک سرخ‌پوست پاره‌وقت
- شرمن الکسی
Rahil_artist

دوستت دارم، همیشه دوستت داشته‌ام و همیشه دوستت خواهم داشت. فراموش مکن.


Rahil_artist

آه خداوندا، مگیِ من. مرا چگونه بار آورده‌اند که بتوانم در وجودِ تو یک تندیس ببینم؟


Rahil_artist

در حقیقت مگی برای او ساخته شده بود. زیرا او خود، مگی را ساخته بود. سال‌ها او را در روح و جانش تراشیده و صیقل داده بود. بی آن که هرگز دلیل آن را بداند. مگی گناهِ او، گلِ سرخِ او و آفرینشِ او بود. رویایی که هیچ‌گاه از آن رهایی نمی‌یافت، هرگز تا هنگامی که جان در بدن داشت.


Rahil_artist

فرانک فکر کرد دنیای زن‌ها، رمز سحرآمیزی است که هیچ‌گاه فرصت پی بردن به آن برایش پیش نیامده بود.


Rahil_artist

رابطه‌ی میگسار و بطری بیشتر شبیه رابطه‌ی زوج‌ها در عکس‌های مراسم عروسی است: همدیگر را بدبخت می‌کنند اما رها نمی‌کنند.


Alizdeh

مردم گاهی از ستم‌بارگی بهیمی دم می‌زنند، اما این بی‌انصافی و تهمت بزرگی در حق بهائم است؛ جانور نمی‌تواند به ستم‌بارگی انسان باشد.


Rahil_artist

اگر مردم می‌دانستند که گاهی یک قطره اشک چه کارهایی انجام می‌دهد، دوست‌داشتنی‌تر می‌شدند.


Rahil_artist

بیست و پنج روز از ماه، دسته‌ای از گل کاملیای سفید در کنار او بود و پنج روز دیگر کاملیای قرمز، و هیچ‌کس از راز کاملیاهای سفید و قرمز او خبر نداشت.


P_Reyhoon

خوش‌خلقی او را باید از چاپلوسی جدا می‌کردند. روی گشاده‌ی مرگان در کار، نه برای خوشایند صاحب کار، بلکه برای به زانو درآوردن کار بود. مرگان این را یاد گرفته بود که اگر دلمرده و افسرده به کار نزدیک بشود، به زانو در خواهد آمد و کار بر او سوار خواهد گشت. پس با روی گشاده و دل باز به کار می‌پیچید. طبعا کار چنین است که می‌خواهد تو را زمین بزند، از پا درآورد. این تو هستی که نباید پا بخوری، نباید از پا دربیایی و مرگان نمی‌خواست خود را ذلیل، ذلیل کار ببیند. مرگان کار را درو می‌کرد.


P_Reyhoon

من از میرزا برای همین خوشم می‌آید. خودش می‌خورد و می‌گذاشت دیگران هم بخورند


بازم نشون بده