کتابهای هفته
ثبت نام
من مرد هستم و بودن با او لذتی حیرتانگیز و باورنکردنی به من بخشید. من نمیدانستم که حضور زن اینچنین لذتبخش باشد و یا بتواند سرچشمه آنچنان شادی عمیقی شود، تا جایی که من نمیخواستم او را هرگز ترک کنم، نه تنها به خاطر جسم او، بلکه چون دلم میخواست با او بمانم، با او سخن بگویم، از غذایی که او درست میکند، تغذیه کنم، به او لبخند بزنم، با او نفس بکشم و با او زندگی کنم، بله، تا وقتی زندهام، جای خالی او را حس خواهم کرد.
به کمال رسیدن در هر قلمرو، غیر قابل تحمل و بسیار غمانگیز است. من شخصا داشتن نقص را در چیزها ترجیح میدهم.
من شما را غیر از آنچه که هستید نمیخواهم. جاستین، و هیچگونه تغییری را نه در هیچ جای وجودتان، نه در یک کک و مک چهرهتان نه در یک سلول از مغزتان تحمل نخواهم کرد.
در حقیقت مگی برای او ساخته شده بود. زیرا او خود، مگی را ساخته بود. سالها او را در روح و جانش تراشیده و صیقل داده بود. بی آن که هرگز دلیل آن را بداند. مگی گناهِ او، گلِ سرخِ او و آفرینشِ او بود. رویایی که هیچگاه از آن رهایی نمییافت، هرگز تا هنگامی که جان در بدن داشت.