رمان ایرانی

بی‌خود و بی‌جهت

به دوروبرش نگاهی می‌کند، چرخی می‌زند و بوی عطرش در هوا پراکنده می‌شود. به طرفم بر می‌گردد. چشمان براقش را به چشمانم می‌دوزد: چقدر این‌جا قشنگه، به آدم احساس خوبی می‌ده، چه با سلیقه. نمی‌گویم لطف دارین، چشماتون قشنگ می‌بینه... نمی‌گویم بفرمایین بنشینین، لبخند می‌زنم و نگاهش می‌کنم.

9786001195655
۱۳۹۱
۱۲۸ صفحه
۴۷۷ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های شهلا حائری
دیروز خیلی دیره
دیروز خیلی دیره هیچی فراموش نمی‌شه. هیچی از بین نمی‌ره. زمان آروم، آروم گرد و غباری روی خاطرات می‌نشونه. روش رو می‌پوشونه. فکر می‌کنی یادت رفته. اما صبح که از خواب پا می‌شی حالت بده. نمی‌دونی چته. نمی‌دونی دردت از کجا آب می‌خوره. اما کافیه که نسیمی یا خاطره‌ای خاکش رو برداره. بعد همه چی تازه می‌شه. همه چی می‌آد بیرون. عین روز ...
آتش از پشت شیشه
آتش از پشت شیشه «شاید خیالاتی شده‌ام. لحن دارا به نظرم دروغین می‌آید. نگاهش را از من می‌دزدد. دروغ بو دارد، قابل حس است. مثل جنی است که در آدم حلول می‌کند. کسی که دروغ می‌گوید تغییر می‌کند. لحن صدایش، حالت نگاهش، حرکاتش، رنگ چهره‌اش، همه چیزش عوض می‌شود. به ‌نظرم برای همین هم بادستگاه دروغ‌یاب می‌شود به دروغ پی برد. لابد ارتعاشات بدن ...
فهرست حسرت‌ها
فهرست حسرت‌ها باران هم‌چنان به جان درختان برهنه افتاده و تازیانه‌شان می‌زند. باد نیز هم‌دست باران شده و تا آن‌جا که در توان دارد می‌تازد. خیابان را مه گرفته. چترهایی به سرعت به این سو و آن‌سو می‌دوند. چترش را به سختی باز می‌کند و راه می‌افتد. باد، آن را پس می‌زند و به عقب می‌راند. یک آن احساس می‌کند که چترش ...
مشاهده تمام رمان های شهلا حائری
مجموعه‌ها