رمان ایرانی

شب به خیر دنیا

دنیا فقط نگاه می‌کرد. امیر گفت: این دومین نمایشگاهیه که دایر کردم. از نوجوونی استقلال مالی داشتم و هیچ وقت وابسته به کسی نبودم. دلم می‌خواد دار و ندارم رو به پات بریزم. چه نگاه با احساسی داشت. عمیق و پر حرارت. دنیا داشت زیر بار این نگاه ذوب می‌شد. اگر زبان نگاه امیر را می‌فهمید، صفا و یکرنگی‌اش را به خوبی تشخیص می‌داد. امیر گفت: تا آخر عمر تنهایت نمی‌گذارم. محبوبم، تو دنیای من شدی. دنیایی فرخنده و تابنده که همه چیزش پاک است و زیبا. و من چه خوشبختم که روزهای عمرم را با این دنیا جشن خواهم گرفت. بیست و چهار سال از عمرم هر چند به سختی اما در یک چشم بر هم زدن گذشت. امیدوارم زندگی آینده‌ام...

البرز
9789644426544
۱۳۸۸
۱۹۲ صفحه
۳۵۳ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های فاطمه دقیقی
کوچه سلطان امیراحمد
کوچه سلطان امیراحمد
هیچ چراغی روشن نیست
هیچ چراغی روشن نیست نمی‌دانستم فضایی امروزی و شاعرانه را می‌پسندد یا رستوران سنتی را ترجیح می‌دهد. با خویشتن‌داری تمام، شوقم را مخفی نگه داشتم و با احساساتی مهار شده پرسیدم: با رستوران موافقید یا...
مشاهده تمام رمان های فاطمه دقیقی
مجموعه‌ها