رمان خارجی

عشق تابستانی

(A fair maiden)

کاتیا اسپیواک دختری نوجوان با مارکس کیدر نویسنده و تصویرگر کتاب که از او بسیار مسن‌تر است آشنا می‌شود. وضعیت کیدر با زندگی کسالت‌بار و کارگری او تفاوت بسیار دارد، یا می‌توان گفت هیجان‌انگیزتر است. اما خانه مجلل و سرشار از موسیقی زنده و هدایای گران قیمت او، همگی باطنی شوم را پنهان می‌کنند. همه‌چیز رفته رفته و به شکلی ناپیدا تغییر می‌کند و مدل شدن کاتیا برای نقاشی تازه آقای کیدر مثل گذشته شادی‌بخش نیست. به راستی مرد از او چه می‌خواهد؟ و برای به دست آوردنش تا کجا پیش خواهد رفت؟

9786002531599
۱۳۹۴
۲۱۶ صفحه
۵۱۰ مشاهده
۰ نقل قول
جویس کرول اوتس
صفحه نویسنده جویس کرول اوتس
۱۶ رمان Joyce Carol Oates is a recipient of the National Book Award and the PEN/Malamud Award for Excellence in Short Fiction. She is also the recipient of the 2005 Prix Femina for The Falls. She is the Roger S. Berlind Distinguished Professor of the Humanities at Princeton University, and she has been a member of the American Academy of Arts and Letters since 1978. Pseudonyms ... Rosamond Smith and Lauren Kelly.

دیگر رمان‌های جویس کرول اوتس
وقتشه با من زندگی کنی
وقتشه با من زندگی کنی
دختر سیاه دختر سفید
دختر سیاه دختر سفید پانزده سال از مرگ مرموز مینت سوئیفت، دختر نوزده ساله‌ سیاه‌پوست ، دانشجوی ممتاز بورسیه‌‌ کالج نمونه‌ اسچایلرو می‌گذرد و حالا هم اتاقی سابقش جنا میده، یک بررسی رسمی در مورد آسیب‌شناسی آن اتفاق را شروع می‌کند. هم‌زمان با بازسازی فضای شلوغ، متشنج و بحث‌برانگیز کالج در آن دوره‌ تحصیلی، جنا زندگی خود را نیز به عنوان دختر یک وکیل ...
شوهر عزیزم
شوهر عزیزم شوهر عزیزم مجموعه 14 روایت نوآرگونه از جویس کرول اوتس است که شمای کلی کتاب به خوبی در عنوان کتاب تصویر شده و از همان ابتدا به خواننده هشدار داده می‌شود که شوهر عزیزم باید بگویم که من بچه‌ها را کشته‌ام، این جمله نشان‌گر زندگی آمریکایی‌های سفیدپوست شهرنشین طبقه‌ی بالای جامعه‌ی آمریکایی است که حتی در مقابل وحشت‌‌هایی که با ...
وقتی دختر کوچکی بودم و مادرم مرا نمی‌خواست
وقتی دختر کوچکی بودم و مادرم مرا نمی‌خواست حالا همه‌شون مرده‌ن. همه‌شونو دوست داشتم، ولی... من تنها کسی‌ام که باقی مونده‌م. گاهی اوقات فکر می‌کنم: روح آدم عینا کبریتیه که آتیش گرفته! یه مدت شعله می‌کشه و بعدش... و بعدش دیگه همین. حالا دیگه خیلی گذشته، ولی من هنوز یادمه یه گوشه قایم شده بودم که گریه کنم. موقعی که دختر کوچیکی بودم و مادرم منو نمی‌خواست.
خوشحالم که شناختمت
خوشحالم که شناختمت آره، اون وقتی که من شارلینو حامله بودم... همه دنبال زایمان «طبیعی» بودن. حتا مردها. شوهر اون‌موقعم اصرار داشت باهام بیاد سرکلاسم، همراهم ورزش کنه، می‌گفت دلش می‌خواد «همه‌چیو تقسیم کنیم». دارم بهت می‌گم، درده بین‌مون مشترک بود. همه‌مون مشتاق بودیم مامان خوبه باشیم - نشون بدیم از پسش برمی‌آیم. منم که آماده بودم واسه یه تجربه «پر رمز و ...
مشاهده تمام رمان های جویس کرول اوتس
مجموعه‌ها